شمس الدين محمد كوسج
مقدمه 33
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
عربى عطا از جمله يكى از حبسيههاى عربى او را نقل كرده است . امّا دربارهء سوانح احوال وى هيچ مطلبى ندارد « 1 » . چنانكه آمد ، عطا بن يعقوب از دوستان مسعود سعد سلمان ( درگذشته : 515 ) بوده است و مسعود سعد در مرگ او مرثيهاى سروده و در آن نظم و نثر عطا بن يعقوب را مىستايد : از وفات عطاى يعقوبم * تازهتر شد وقاحت عالم . . . بر سخن بود نيك چيرهسوار * در هنر بود بس بلند علم . . . پس از او حال و روز دانش و فضل * نبود هيچ روشن و خرّم . . . خشك شد خشك مرغزار ادب * تيره شد تيره جويبار حكم تعزيت كرد كى تواند صبر * مرثيت گفت كى تواند غم كه نشستهست و ايستاده به جد * نثر در سوك و نظم در ماتم « 2 » محمّد عوفى ، در لباب الالباب ، كه در حدود 618 ق . در لاهور تأليف كرده است ، ترجمهاى از عطا بن يعقوب دارد و در الفاظى فراوان ، اطلاعاتى اندك از او به دست مىدهد كه با حذف زوايد ، آن را نقل مىكنيم : العميد الاجل افضل العصر ابو العلا عطا بن يعقوب الكاتب المعروف به ناكوك . . . عميد عطا كه بر بساط جهان يكى از عطاياى سپهر گردان بود . . . او را دو ديوان است و هر دو مقبول فضلاى عرب و عجم . . . و در ديوان تازى او يك قصيده است كه در نعت سيد المرسلين . . . پرداخته است بر منوال قصيدهء اعشى . . . در سنهء احدى و تسعين و اربعمائه [ 491 ] داعى حق را اجابت فرمود . . . از قصايد پارسى او وقتى قصيدهاى مطالعت افتاده است و بيتى چند از آن بر خاطر بود بىترتيب . و سبب اين قصيده آن بود كه سلطان رضى ابراهيم ، قصرى رفيع و سرايى بديع بنا افگنده بود و در آن وقت مر عميد عطا را به هندوستان به شهربند فرستاده بودند به سبب تقلد شغلى كه كرده بود و از آن معزول شده ، او اين قصيده انشا كرد . . . مىگويد : برآورد سلطان براهيم از زر * يكى كعبه همچون براهيم آز . . .
--> ( 1 ) . خريدة القصر و جريدة العصر ، ج 2 ، ص 152 . ( 2 ) . ديوان مسعود سعد ، ج 2 ، صص 887 - 888 ؛ همچنين در ج 1 ، ص 509 و ج 2 ، ص 871 .